اهنگ زندگی درباره وبلاگ بزرگی میگفت راز شادکامی در این است که : به اندازه ای که تلاش کرده ایم آرزو کنیم، یا هر آرزو یی داریم ، از این به بعد به اندازه اش تلاش کنیم .. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان برچسب:شعر , :: :: نويسنده : امیر ارسلان
«عشق اصیل» "اصیل میشود، عاشق شد یک کافه تریا در یک خیابان فرعی ... من و تو و فاصلهای به اندازه یک استکان چای قندپهلو قهوه فرانسوی، نه قهوه ترک، نه چای خِطه گیلان که باشد بس است" بیا به همه کافههای تلخ نه بگوییم زیر آسمان خدا هم بیفلسفه و ساده، اصیل میشود عاشق شد "الهام لاسمی" *********** «پایان دوری» از تو دور شده بودم رنگ آسایش من، سبز است کمی شبیه تهرنگ چشمهای روشن تو عشق همینجاست کنار من نزدیک لبخند تو صدای تو میآید باران میگیرد، بیوقفه تلاش نمیکنم خیس میشوم کلمه قطره تو "نوشین تقینژاد از بندرعباس" *********** «با من بیا» با من بیا به سرزمین رویاها به قصر خوشبختی و به آنجا که در مزرعههایش گل آرزو میکارند و عشق درو میکنند با من به زیر آسمان شب بیا تا با هم یک دنیا ستاره بچینیم! "گلاله قوامی از سنندج" *********** «درخت و شعر» درخت را قطع میکردند من برایش شعر مینوشتم درخت قطع شد مردم شهر مرا به عنوان شاعر شناختند شعر من در روزنامه چاپ شد مادرم سبزی پاک میکرد و روی شعر من میریخت برادرم با روزنامه قایق درست کرد من دیگر شعر نمینوشتم درخت مچاله شده بود و در آب خیس میخورد "محبوبه مرادی از کرمان" ***********
«عبادتگاه» عبادتگاه من تکرار عظمت توست بر بستر زمان روی جاده روحم پا گذاشتهای و عاقبت با تو معنی میشود تمام فصلهای وصل جوهر نبض من نام پُرشوکت توست "هدیه قلییار از بندرترکمن" *********** «تا شهر روشن عشق» شب در دلم جستوجویی کردم و تو را یافتم ستاره شده بودی در آسمان ایستاده بودی تا اشکهایم را بنگری تا کجا میخواهی خودم را به خودم واگذاری من آمادهام من میتوانم پرواز کنم تا شهر روشن عشق تا بهشت من میآیم روزی به آنسوی به سوی تو "زهرا صادقی از تهران" *********** «خدای من» ساحل نداشتههایم را پُر میکنم از موج دستان تو از تو که بهترین داشتههای هر انسانی کافیست تا نامت بر زبان کسی جاری شود تا لحظههایش سرشار از آرامش گردد خدای من عاشقانهترین عاشقانههایم فقط و فقط از آن توست "ریحانه سازور از تهران" *********** «تردید» ای کاش کمی جسورتر بودیم در آن هنگام که در نگاهمان عشق موج میزد تردید، تمام وجودمان را فراگرفته بود چگونه آن همه مهر در مه غرور محو شد؟ ای کاش گامی به سوی هم برمیداشتیم ما همه عمرمان را بهخاطر کمی غرور تباه کردیم لحظههایم بیتو چه بیرنگ گذشت جام قلبم تهی از شراب عشق ما کجای کار، اشتباه کردیم؟ "ف. نژادبخش از شهرری" *********** «ما را که میشناسد» (با اقتباس و توجه به شعر صائب تبریزی) گمگشته کاروانیم، ما را که میشناسد کشتیشکستگانیم، ما را که میشناسد هرچند مدعی گفت «ما آشنای یاریم» در غربت زمانیم، ما را که میشناسد قربان چشم مستش گر قابلم بداند بر کف گرفته جانیم، ما را که میشناسد در جمع عاشقانت، فخری جز این نباشد بینام و بینشانیم، ما را که میشناسد ما را که میشناسد، جز عاشقان خسته گمگشته کاروانیم، ما را که میشناسد "پوریا شیرخانی از مشهد مقدس" *********** «جوانی» جانا به روزگار جوانی صبور باش هرجا که محفلی هست تو غرق سرور باش راضی به آنچه میرسد از کردگار شو بر نعمت خدای دو عالم شکور باش گر روزگار، نغمه ناساز، ساز کرد همچون پیامبران الهی صبور باش قدر تو را اگر نشناسند عدهای غافل ز گوهرند تو جانا صبور باش گویند اگر خلق دنی بر تو ناروا محزون مشو و از غم دنیا به دور باش "محمدتقی شریفیان (شریف)" *********** «نوای سازها» نوای سازهای ناکوک از بلندای گلدستههای صحنت میآید کبوترهایت هم احساس غربت میکنند چه رسد به من، منی که هرجا باشم، تنهای تنهایم تکههای فولاد، غمهایم را میخوانند گندمها را بیوقفه زمین میریزم شاید کبوترهای تو اظهار رضایت کنند از عالم تو جدا میشوم دستانم هنوز بوی کاسههای طلایی تو را میدهند "محمد ظهرابی از مرودشت" *********** نظرات شما عزیزان:
سلام.
وب بسیار زیبایی داری. خوشحال میشم به وب منم سر بزنی. پيوندها
![]() |
|||
![]() |